لبت نه گوید و پیداست . میگوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری
نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست . آن من
مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری
تو رو چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
چه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک . جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست . حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک . جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست . حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری
ترانه: عبدالجبار کاکایی، موسیقی و تنظیم: فرید سعادتمند، میکس و مسترینگ: ایمان حجت
با صدای رضا صادقی
سقف
تو فکر یک سقف ام
یک سقف بیروزن،
یک سقف پابرجا،
محکمتر از آهن!
سقفی که تنپوش هراس ما باشه،
تو سردی شبها لباس ما باشه.
سقفی اندازهی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دلواپسی،
برای شرم لطیف آینهها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره میگم،
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم؛
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم،
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم.
سقفمون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمون ئه،
یه افق، یه بینهایت، کمترین فاصلهمون ئه!
تو فکر یک سقف ام
یک سقف رویایی،
سقفی برای ما،
حتا مقوایی؛
تو فکر یک سقف ام
یک سقف بیروزن،
سقفی برای عشق،
برای تو با من!
سقفی اندازهی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دلواپسی،
برای شرم لطیف آینهها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف، اگه باشه، میپیچه عطر تن تو،
لختی پنجرههاشو میپوشونه پیرهن تو!
زیر این سقف خوب ئه عطر خودفراموشی بپاشیم،
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پا شیم!
سقفمون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمون ئه،
یه افق، یه بینهایت، کمترین فاصلهمون ئه!
تو فکر یک سقف ام...