مثل ابر
پنجشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۰۵ ق.ظ
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد
وقتی از پای همان پنجره ات می بینم ...
پشت کمیاب ترین شیشه ی آن شهر مرا می نگری
ودر ابعاد غروب،حجم این فاصله ها
مثل یک ابر،پر از گریه ی بی حوصلگیست.
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد،
وقتی از پاسخ سردت نگران می مانم ...
یا اگر کوچه تان هیچ نمی پرسد : فرهاد چه شد؟!!
من چه می دانستم؟! اگر آنجا که نباشم ، گل گلدان تو از بی آبی...
... غنچه می میرد باز
یا چه می دانستم... پاسخم تلخند است.
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد ... خنده ام می گیرد
و چه می دانی تو؟!
( خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است)
۹۳/۰۳/۰۱