سرسپرده
دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۰۸ ب.ظ
شانه ات را دیر آوردی،سرم را باد بُرد
خشت خشت و آجر آجر،پیکرم را باد بُرد
بر در و دیوار شَهرت یادگارم ماند و بس
آن در و دیوار را هم خاطرت از یاد بُرد
کوچه ی بی انتهای انتظارم یاد باد
دیده بر در ماند و سوز آه ما را داد بُرد
این که می گویم همه بگذار و بگذر،اَلغرض
در مصاف قصه ی شیرین،بِدان فرهاد بُرد
۹۳/۰۶/۰۳