برای از تو نوشتن
يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۳، ۰۷:۳۹ ق.ظ
((اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است))
سُرب است در هوا و مرا کیمیا کم است
هر روز سرفه میکنم از دردهای خود
آلودگی های هوا چون دمادم است
دور محیط زیست چنان خط کشیده ام
گویی که زیستن نتوان؛چاره ماتم است
گویم به "ابتکار"،رئیس محیط زیست
پس چاره ای بجو!که عجب وقت ما کم است
کارم کشد به دکتر و دارو دگر چه سود؟
آخر میانِ ناصرِ خسرو ،دوا کم است
گویی که سُرب و سینه بسان دو کهنه دوست
چسبیده اند تا سرطانی که مبهم است
درد منو خیال تو را با زمین بگو
چون آسمان،سیه شده ی ابرِ بی غم است
بیخود گفته اند که مهتابِ پُشتِ ابر
روزی برون شود...همه چیزها دَر هم است
اینها بهانه بود،مرا با هوا چکار؟!
جانم برای از تو نوشتن،مرا کم است
۹۳/۱۰/۲۱