کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

وقتی نیستی

يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۴:۳۸ ب.ظ


 

 

  وقتی نیستی پنجره ها نگاه منتظرم را

 

  از امتداد کوچه میدزدند

 

  و دستانم در گودی باغچه

 

  هیچ گلی نمی کارد

  وقتی نیستی ستاره ها لبخند ماه را

 

  گم میکنند و آیینه ها تجسم چشمان تو را

 

  از هم می قاپند

 

  وقتی نیستی سنگفرش تمام کوچه های باران زده

  نفس خسته ی آوارگی ام را مینوشند

  و سجاده نمازم عطر شکوفه هایی راکه تو

 

  درسجاده ام گذاشته بودی کم می آورد

  وقتی نیستی باد تنها صدای سکوتم را

 

  با خود به هر جا میبرد

  و پرندگان مهاجر نشانی خانه ی چشمان تو را

 

  از هم میپرسند

  وقتی نیستی آسمان تا هفتمین طبقه اش

 

  تماماً ابری است

 

  و خورشید، پشت کوهِ نقاشی های کودکان

  پنهان میشود

 

  وقتی نیستی واژه هاخود را در لابلای

 

  خط خطی های دلم گم می کنند

 

  و دفترم سیاه مشق سادگی های تو را میخواند

 

  وقتی نیستی هیچ قاصدکی خوش خبری اش را

  جار نمیزند

  و گلهای باغچه به هیچ بهانه ای نمی شکفند

 

  وقتی نیستی فرشتگان آسمان تمام غصه های دلم

 

  را در گوش هم نجوا میکنند

  و رهگذرانی که تنهایی ام را دیده اند

  بی اختیار به من سلام می کنند...و غلط می کنند

 

  وقتی نیستی جای خودم را در همه جای این زندگی

 

  خالی میبینم

  و من که نمازم را به سوی چشمان تو اقامه میکنم

 

  بدون قبله می مانم

 

  وقتی تو نیستی دیگر حرف زدنم نمی آید

 

  و تمام ساعتهایم بدون عقربه میمانند

  وقتی نیستی سکوت را در همهمه ی بی معنیِ

  رفت و آمدها ضرب میکنم

 

  و تمام حس خواستنت را از قصه ی نبودنت منها می کنم

  وقتی نیستی واژه ها را برای بیان دلتنگی گم میکنم

  و با نگاهم مدام دنبال لحظه ای میگردم

  که صدایی بگوید:

  من برگشتم

  وقتی نیستی در حقیقتِ مفهوم بودن، شک می کنم

 

  و تمام فرهنگهای لغات را برای یافتن

 

  معنای وجودت ورق میزنم

 

  وقتی نیستی چنان تنها میشوم

 

  که تنهایی هم نگرانم میشود

 

  و چنان با دلتنگی هایم همراه میشوم

 

  که همه دوستانِ نداشته ام به دنبال حضورم میگردند

  وقتی نیستی رسوایی ام را

 

  با خونسردی نظاره میکنم

  و از همه میخواهم انتظار آمدنت را

 

  در چشمانم بیابند

 

  وقتی نیستی با تک تک خبرهای روزنامه

 

  سر ناسازگاری دارم

 

  و گویی کسانی که با همند به من دهن کجی می کنند

  وقتی نیستی حتی به کبوتر همسایه حسودی میکنم

 

  که جفتش را هر روز میبیند

 

  و از زیاد بودن آجرهای تمام دیوارهای بینمان

 

  خرده میگیرم

  وقتی تو نیستی جز هذیان گویی کاری ندارم که بکنم

 

  و آشفته گویی هایم با ظهورت

  تماماً شعرعاشقانه می شود

 

  وقتی نیستی بسیاااار تنهایم

  کاش زمان آمدنت نزدیک باشد ..نزدیک هست.چرا کاش؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۱
فرهاد

نظرات (۱)

واااااااااای 
چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
:)) خب من گفتم دیگه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">