کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۹ مطلب با موضوع «کافه فرهنگ» ثبت شده است


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۳ ، ۰۹:۲۰
فرهاد


۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۷
فرهاد


شاید فضای عمومی که هابرماس از آن در فضای فیزیکی و واقعی سخن می گفت و با حضور سازمانهای تجاری، ساختار ان دچار تغییر شد، اکنون شاید از فضای فیزیکی به فضاهای مجازی هجرت کرده باشد. هجرتی که اکنون گروههای وایبری را چونان قهوه خانه هایی کرده که در آن قشرهای مختلف گرد هم جمع شده و بسته به نوع تخصص و گرایش خود، بحثهای عمومی و تخصصی را به طرح می پردازند.

مشکل این قهوه خانه های مجازی وایبری، لاینی و دیگر نرم افزارهای کاربردی تلفن همراه شاید این باشد که گرچه با نامهای تخصصی آغاز می شوند ولی به دلیل نبودن منشور و دستور العمل و دستور کار و ضعف هدایت بحثها توسط رهبر گروه، کم کم رو به انحطاط می گذارند و حتی در صورت عدم انقراض فوری، قدم در بحثهای روزمره ، پیامهای مناسبتی، لطیفه و جملات زیبا و... می گذارند.

انگار شهرهای مجازی پر شده اند از قهوه خانه های با عناوینی زیبا بر سردر آنها که دست آخر، نتایج تخصصی لازم را حاصل نمی کنند.

امروز این محیط ها فرصتهای خوبی را برای گروه همکاران، هم کلاسی ها، دوستان و...، برای گپهای همزمان، در و بدل کردن جزوه، عکس، فیلم، طرحهای گرافیکی، تصاویر ، مطالب خواندنی و... فراهم کرده است. فرصت مکالمه و اشتراک همزمان، آنهم در هر موقعیت و زمانی.

تشکیل گروههای مختلف، دعوت برای حضور در این گروهها و تشویق به ماندن و...، یادآور ایجاد بلاگهایی است که با شادمانی و پرحرارت آغاز و کم کم انگیزه ها در آن رنگ باخته و کم کم اعضا، گروه قبلی را ترک و با دعوتی جدید گروهی جدید را تجربه می کنند و باز روز از نو و روزی از نو. گروههای که پیامهایش و زنگ دریافت پیامکش، در نوای خواب شبانه ات می پیچد.

مانند وبلاگهای سرراهی بسیار که خلق شدند و به دست مادر اینترنت سپرده شدند، عملا این گروهها نیز به مانند کودکان سر راهی، خلق می شوند و در گذر زمان به دست مادر اینترنت سپرده می شوند و راه از هدف گم کرده و در میان راه رها می شوند بی آنکه اهداف دقیقی را پیگیری کنند.

راه حل چیست؟ در شرایطی که به بهانه بحثهای تخصصی ، گروهی از دوستان به طور مجازی دور هم جمع می شوند ولی عدم انگیزه های لازم برای تداوم، آنها را گاه در میانه راه، متوقف می سازد.

انگار راه حل می تواند ایجاد گروههای مسئولانه، تعیین دستورالعمل، تعیین حد و مرزها و... و برخورداری از یک رهبر توانمند است. تالارهای گفت وگویی که دیروز توسط سایتها ایجاد می شد، اکنون جنبه شخصی یافته. تالارهای گفت وگوهای میان فردی که شاید دیگر هیچ چارچوبی در عمل برنمی تابند، فضایی شده اند برای فاصله از دغدغه های فضای حقیقی، دنبال کردن نظرات، اخبار، رفع کنجکاویها و... . این تالارهای گفت وگوی شخصی در عین تیم سازی، فرصتی را برای تجربه رهبری گروهی به افراد می بخشد.

با درک مزایای این گروهها و امکان بهره مندی بسیار ویژه از توان آنها، شاید اگر این گروههای مجازی دور همی در فضای تلفن همراه ، شکلی چارچوب مندتر و متعهدانه تر به خود بگیرد، گروهها را بهتر به نتایج لازم آن می رساند.

منبع:گرافیک اطلاع رسان

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۲
فرهاد


نسل فردا|نگار احمدی قهوه خانه در گذشته، مکانی برای نوشیدن چای و خوردن نهار و شام بوده که بعدها اموری نظیر اطلاع رسانی، تبادلات فکری و خبری در زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی نیز به آن افزوده شد به طوری که از این مکان، به عنوان نهادی با اهمیت از جهت فرهنگی یاد می شد. بنابراین کافی شاپ ها و قهوه خانه ها از دیرباز در پاسخ به یک نیاز انسان که همان برقراری ارتباط اجتماعی و رسیدن به یک فضای مشترک جهت تعاملات فکری و ارتباطی بوده، به وجود آمده اند.کافه های فرانسه و ایتالیا محفلی برای نویسندگان و شعرای بنام نظیر: سارتر، روسو، ولتر و ... بوده اند. در کشورمان نیز کافه نادری در دهه های اول سال 1300 پاتوقی برای بحث و جدل فکری نویسندگانی چون مینوی، صادق هدایت و بزرگ علوی بوده اند. اخوان ثالث در «خوان هشتم» به توصیف قهوه خانه های آن زمان پرداخته و از آن، با عنوان پناهگاهی برای شب های سرد یاد کرده است. ابتکار شرقی ها در دست غرب قهوه خانه، کافه یا کافی شاپ با هر اسمی که بخوانیمش در آغاز ابتکار شرقی ها بوده ولی آنچه امروز در آن اتفاق می افتد، رفتارها و گرایشات غربی است که چندان سنخیتی با فرهنگ ما ندارد.در گذشته، قهوه خانه جایی بود که مردم در آن می نشستند و از هر دری، صحبت می کردند. شاهنامه خوانی، یکی از میراث مهم فرهنگی کشورما بوده که در قهوه خانه ها به آن می پرداختند، اما امروزه دیگر خبری از نقالی و شاهنامه خوانی، داستان سرایی و مدیحه سرایی و غزلخوانی و شعرسرایی در قهوه خانه ها نیست بلکه آنچه در این مکان ها به گوش می رسد، صدای آوازه خوان های زن و مرد غربی است که گاه جوانان با آنها همخوانی می کنند. در اروپا هم بعد فرهنگی کافه نشینی از دیرباز متداول بود، به نحوی که بسیاری از جنبش های فرهنگی و فکری اروپا در همین کافه ها شکل گرفت. این روزها گویا کارکرد قهوه خانه ها دیگر به گرمی و روشنی که اخوان ثالث از آن می سرود، نیست چرا که با تغییرات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه به خصوص با ورود رادیو و تلویزیون ،کم کم قهوه خانه ها کارکرد سنتی خود را در اطلاع رسانی اخبار از دست داده و به مکان هایی خلوت، متروک و منزوی و سالن هایی کثیف و کهنه با وسایل فرسوده و مستعمل تبدیل شده اند که در برگیرنده روابط اجتماعی ناهنجار، برخوردهای رکیک، تجمع معتادان و بزهکاران و از آن دست شده اند. شاید گسترش فضای مجازی، یکی دیگر از دلایل مهم برای از بین رفتن کارکرد فرهنگی قهوه خانه ها و کافی شاپ ها بوده اینکه امروزه بسیاری از روشنفکران ، نویسندگان و شاعران از طرقی دیگر نظیر ارتباطات اینترنتی و مجازی، نیازهای ارتباطی خود را جهت ایجاد تعاملات فکری با یکدیگر برطرف کرده و دیگر لزومی به حضور و گردهمایی در مکان های سابق و به شکل سنتی نمی بینند. نقد ممنوع کافی شاپ ها و قهوه خانه ها ،همواره محفلی برای تجمع افرادی بوده که با به نقد کشیدن فرهنگ مسلط بر جامعه، سعی در به چالش کشاندن آن دارند و خرده فرهنگ های متفاوتی را ایجاد کرده اند که گاه می توان از برخی از آنان با عنوان ضد فرهنگ یاد کرد. شاید همین به چالش کشاندن فرهنگ حاکم و تخطی از معیارهای مورد قبول جامعه، سبب شده این گونه فضاها به مکان گردهمایی افرادی تبدیل شوند که از دیدگاه جامعه نابهنجار تلقی می شوند. به طوری که کافی شاپ ها، قلیان سراها و قهوه خانه ها به محلی برای استعمال مواد دخانی و پاتوقی برای آشنایی دختران و پسران تبدیل شده اند.همچنین شنیده ها حاکی از آن است که تعدادی معدود از این مکان ها به عنوان فضایی برای ترویج آئین های منحرف بدل شده اند. آئین های انحرافی که می توانند ذهن و روان دختران و پسران جوانی را که مستعد پذیرش اندیشه های مخالف با اندیشه و عقاید مسلط هستند را مسموم سازند. شاید این سوال در ذهن ایجاد شود که چرا علی رغم آسیب زا بودن اینگونه مکان ها، برخوردی جدی در جهت حذف و بستن صد در صدی کافی شاپ ها و قهوه خانه ها صورت نمی گیرد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت بستن این گونه مکان ها و برخورد حذفی با آنها مسبب ایجاد ناهنجاری های ریشه دارتر و عمیق تر خواهد شد به نحوی که افراد در نبود مکان های گردهمایی مجبور به برگزاری محافل خانگی خواهند شد ؛محافلی که امکان کنترل و نظارت بر مکان های نیمه عمومی نظیر قهوه خانه و کافی شاپ ها را سلب خواهند کرد و راه را بر زیرزمینی و جرم زا شدن این گونه پاتوق ها فراهم خواهند کرد و جامعه را به سمت تجمع یک انرژی و پتانسیل منفی پیش خواهند راند. سید احمد محیط طباطبایی، پژوهشگر معتقد است کافه ها را باید جزو فضاهای فرهنگی جامعه قرار داد و به اعتقاد او نباید سعی کرد این حرفه از خصلت اجتماعی اش دور شود چرا که کافه ها افراد را از حالت انفرادی و مجزا خارج کرده و فعالیت های آنها را از حالت فردی به جمعی سوق می دهند. بنابراین آنچه مورد نقد قرار می گیرد پاتوق ها نیستند بلکه رفتارهای غالب بر این پاتوق ها و مکان هاست که اگر در مسیر درستی قرار بگیرند،خواهند توانست در جهت ارتقاء فرهنگی جامعه حرکت کنند.

منبع:مجموعه مقالات    


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۹
فرهاد


۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۴
فرهاد
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۰۷:۴۲
فرهاد

تصاویر زیر توسط "Liu Young" طراحی شده. دختری چینی که در آلمان تحصیل کرده و مدتی را هم در ایالات متحده زندگی کرده.در این طرح‌ها تفاوت‌های فرهنگی متعدد جوامع اروپایی و آسیایی بخصوص چین از دیدگاه و برداشت هایی که از این جوامع داشته را به تصویر کشیده است. البته این تصاویر بشکلی نمادین بوده و شاید آنقدرها هم دقیق بنظر نرسد و بتوان آنرا یکنوع شوخی شرقی نامید. اما همین طرح ها که بنام "East-West" شهرت یافته در یکی از نمایشگاه های برلین هم بنمایش گذاشته شده است. در تصاویر، جوامع آسیایی و شرقی‌ بخصوص چین برنگ قـرمز و جوامع اروپایی و غربی برنگ آبــی نمایش داده شده است.برای دیدن تصاویر به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.

برای دیدن تمامی تصاویر، فایل مربوطه را از لینک زیردریافت نمایید.

دریافت

 

 

 

 

 منبع: پرشین استار و گوگل

 

 


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۳ ، ۱۷:۱۰
فرهاد


این عکس زیاد با موضوع مرتبط نیست اما خیلی هم بی ارتباط نیست.آخرش عرض می کنم.قصدم از نگارش این مطلب چند تا چیزه که لازم دونستم به اطلاع خوانندگان عزیز برسونم.شاید با خوندن یکی دو مطلب اخیر کافه که راجع به مسائل فوتبالی و این حرفا نوشتم ،کمی متعجب شده باشید که اون فضای آروم و رمانتیک قبلی کجا و این فضای خبری و هیجانی کجا؟؟خدمتتون عارض بشم که این کار من چند تا دلیل داشت.اول اینکه فضای کنونی جامعه، اغلب فضای فوتبالیه .گرچه یه فضای والیبالیه خیلی باحالم داریم که من اون رو به هزار تا فوتبال ترجیح میدم.اما واقعاً چیزی در خور بازیکنان والیبالمون ندارم که بنویسم.اونا واقعاً عالین.اما در مورد فوتبال، خب نوشتن از این موضوع احترام به سلایق خوانندگانه.وقتی مشتریا میان کافه،راجع به هر چیزی صحبت می کنن، موسیقی گوش میدن، شعر میخونن و... و درباره بازیهای جام جهانی هم حرف میزنن که این بازی با آر‍‍ژانتین واقعاً معرکه بود.الحق که دمشون گرم.اماااااااا....خب باید فکر اساسی کرد تا این روند رو نگه داشت.ماها همه چیمون هیجانی، موقت و زود گذره.کلاً عادت کردیم به شادیهای مقطعی و موفقیتهای زودگذر.باید دیگه این داستان رو ادامه بدیمو ادامه بدیم.اما اینا چه ربطی به افراط و تفریط در علاقه مندی ها داره؟؟ ربط داره بابام.وقتی به یه آقا یا حتی خانمی فکر میکنم که واسه این فوتبال و چیزای مشابه این، از خودش بی خود میشه یا اینکه کلاً خانوادشو فراموش میکنه ، خداییش دلگیر میشم...خب تفریح خوبه اما نه اینکه اونقد بری توو بحر تلویزیون که از دستشویی بترکی.یا اینکه مثلاً زنت بگه:خب امروز چه خبر؟بعد تو هم بگی:مگه نمی بینی دارم فوتبال میبینم؟بعدم ازون حرفای ..بد...وقت گیر آوردیا...یا بچت همینطور...بعدش به خاطر چند تا فوتبالیست غریبه بخوای دل آشنا رو بشکونی.یا بعضی خانما رو دیدی که مثلاً تیم ملی می بازه میزنن زیر گریه.خب درسته روحشون لطیفه اما دیگه اون همه حرص خوردن واسه چیه؟بابا تخمه آفتابگردونتو بخور.همین دوستامون که دارن اونجا زحمت می کشنو به قول معروف مث یوزپلنگ میجنگن ، چند روز دیگه برمیگردن.نه گریتونو دیدن نه خندتونو نه حرص خوردنتونو.بعدشم همه چی میگذره اونا هم سوار پورششون میشنو تو هم میری با پرایدت.بابا نه افراط داشته باش نه تفریط.یه فرهنگ بدی واسمون جا افتاده که خداییش نمیدونیم چیکار کنیم.من خودم والا واسه بچه ی فالفروش سر چهارراه بیشتر حرص می خورم تا فوتبالیست میلیاردرمون.دور و برتو بهتر نگاه کن رفیق.معتدل باش تا بتونی به همه ی مسائل با عمق و انصاف بیشتر و با رعایت اعتدال فکر کنی.خداییش منم فوتبالو این چیزا رو دوست دارم اما واسه این چیزا خودکشی نمیکنم.اونقدر مسائل مهمتر هست که بخوام بهشون فکر کنم.گرچه سرگرمی به جای خودش.فقط توی این اوضاع،یه مسئله مهمو فهمیدم و اینکه آقای کی روش مرد بسیار متین و بزرگیه.اینو نه به خاطر نتایج اخیر میگم.نه.خودتون قضاوت کنید و تاثیر این مرد رو روی تیم ملی دست کم نگیرید.حرف بابت این موضوع زیاده.اما راجع به این عکس...آخه خداییش باخت یک بر صفر از آر‍‍ژانتین کجاش خوشحالی داشت که دیشب یه سری ملت ریختن توو خیابونا؟؟ها؟آخه ما سزاوارتر از این حرفا هستیم که صرفاً به خاطر بازی خوب بچه هامون حتی علی رغم شکست، خوشحال بشیم.باید روزی برسه که با شکست 2 بر صفر یا بیشتر آرژانتین و امثالهم بریزیم توی خیابونا.به جان ابولقاسم فردوسی، اگه نیوتن هم الان زنده بود، این معادله رو نمی تونست حل کنه...

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۳ ، ۱۹:۳۵
فرهاد


لطفاً با دقت به این تصاویر نگاه کنید...(مابقی تصاویر به دلیل عدم امکان کسب اجازه از صاحبان تصاویر منتشر نمی شود)

اینان منتظران ظهور آقا امام زمان (عج) هستند.من هم در زمره ی شان.حالا با دقت بیشتری به خیابانهایی که قرار است روزی به قدوم مبارک امام عصر مزین شوند فکر کنید! آیا این خیابانهای کثیف و نا آراسته شایسته ایشان است؟در ست است که همه ی ما به نوعی حب اهل بیت عصمت و طهارت را به دل داریم.این مهم از زمان تولد تا مرگ همراه ماست.اما آیا اینگونه باید مقدمه ی ظهور را مهیا سازیم؟با این خیابانهای کثیف و پر از لیوانهای یک بار مصرف استفاده شده ی بعد از مراسم جشن و مولودی؟ما را چه می شود؟! ما که حداقل های ظهور را نمی دانیم، چگونه داعیه ی حمایت از مکتبمان را داریم؟مکتبی که اصول آن بر پایه ی ایمان، تقوی، پاکیزگی و آراستگیست...

من واقعاً نمی توانم این تصاویر را هضم کنم.شاید مسخره ام کنید.اما بعد از پوزخند به عرائضم و پس از گفتن جمله ی :" برو بابا حال داریا..." ، باید متذکر شوم که امام زمان(عج) خود چنان می داند و می داند که ریزترین اعمال ما از دید ایشان پنهان نخواهد ماند...حرف زیاد است.چرا که سالهاست این صحنه ها تکرار می شود و من حقیر به نوبه ی خود عذاب می کشم. اما باز در پایان با خود می گویم:درست می شود.چون همه ی اینان حب اهل بیت را در دل دارند و ...وای به روزی که این عشق از دلمان رخت بر بندد.با همه ی جسارتهای این حقیر، یادمان باشد:

هر زباله ای که به زمین می اندازیم، کمر یک نفر را برای برداشتن آن خم می کند.کافیست هم او در دلش ما را لعن کند.پس واااای به حالمان...خودتان قضاوت و تفکر کنید.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۰:۳۳
فرهاد