کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۷۳ مطلب با موضوع «کافه ترانه» ثبت شده است


ترانه " خدا رو چه دیدی؟ " با صدای رضا صادقی

۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۶
فرهاد

 

زمان به ما یاد می دهد تک بُعدی باشیم

زمان دوست دارد ما فقط درس بخوانیم؛ورزش کنیم؛در مطبخ باشیم؛بشوریم یا بسابیم؛و....

زمان البته همه ی اینها را به خاطر خودمان می گوید!!! چون می خواهد آینده ی درخشانی داشته باشیم

اما زمان می داند ماها مدتهاست شبیه هم شده ایم

همه مدرک داریم.همه دکتر و مهندس هستیم.همه در مطبخیم.همه بشور و بساب داریم

و هیچ یک از اهالی کوچه ی ما نقاش خبره ای نیست

همسایه ی بیخ گوش ما شبها سنتور نمی زند

کسی برایمان نامه نمی فرستد

همه کولر اسپلیت هم داشته باشند ترجیح می دهند با مدرکشان خودشان را باد بزنند

حالا خیلی کارها برای خیلی ها عار شده

مثل عاشق بودن

اما

ما یک جور دیگر شبیه هم شده ایم

خودت می دانی چه جور

ببین

پایم به پایت بدجور بند شده...بدجور؟! نه...خوب جور بند شده

ما که مثل اهالی کوچه هایمان نیستیم

مگر نه؟

 

ترانه ی " ماه پیشونی " با صدای محسن چاوشی

۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۳
فرهاد

 

 

تو را

بجای همه کسانی که نشناخته ام

دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود

دوست می دارم

تو را به قدر رحمت خدا

دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام

دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ وقت نشکفت

دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها

دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال

دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم

تو را به خاطر بوی لاله های وحشی

به خاطر گونه های زرین آفتاب گردان

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام

دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خاطره ها

دوست می دارم

تو را به اندازه ی همه کسانی که نخواهم دید

دوست می دارم

اندازه قطرات باران،ستاره های آسمان

دوست می دارم

تو را به اندازه خودت،اندازه قلب پاکت

دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم

تو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام....

دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام....

دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و

و نخستین گناه...

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که

دوست نمی دارم...

دوست می دارم

 

 

"مدار صفر درجه " با صدای علیرضا قربانی

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۵۳
فرهاد


چند وقت پیشا دیدمش . همیشه از کنارش می گذشتم اما توجهی بهش نمی کردم.یه جوری نظرمو جلب می کرد.اما خب درگیر خودم بودم.بازم دیدمش.با خودم گفتم این دفه دلو بزنم به دریا ببینم چشه؟ چه مرگشه؟ تا رسید به اون روز که باهاش روبرو شدم.سر حرفو باز کردم تا یه چیزایی دستگیرم بشه.می دونستم فضولی بود اما باید یه جوری این آدم ساکتو به حرف میاوردم.شاید واسه داستان شروع خوبی بود و سوژه ی جالبی.اینم یه بدجنسیه دیگه.سوژه کردن کسی واسه نفع شخصی.خب من بدجنسی کردم .قبول.اما می دونم اونم دوس داشت حرف بزنه.

خلاصه اون روز خیلی باهاش کلنجار رفتم.اما نشد.یعنی انگار لبش به هیچی وا نمی شد.

گذشت.اما من نگذشتم.یه روز دیگه بالاخره بهش گفتم چته؟مریضی؟ یه دفه صداش در اومد گفت:خودت مریضی.اتفاقاً من خیلی هم سالمم.شماهایین که مریضین.گفتم:خب ما چه جور مرضی داریم؟گفت:من جواب همون حرفتو دادم.همین...

دیدم داره زرنگی میکنه.گفتم بگو بهم.قول میدم به هیش کی نگم.

گفت:ایراد همینه دیگه.من به هیش کی نگفتم که الان اینجوری پوستم کلفت شده.اما این ظاهر امره.یه روز این ساعتم از کار میفته.اونوقته که ...هیچی بابا.کی ککش میگزه؟اصلاً مگه خبری هم میشه؟اصلاً مگه کسی که باید ازت باخبر باشه،خبردار میشه؟اصلاً مگه بهت فکرم می کنه؟اصلاً کی فکر میکنه؟به اون چه که من چمه؟مهمم مگه؟ای بابا دل خوش سیری چند؟....نکنه میخوای وادارم کنی زخمایی که نشمردمو بشمارم؟

گفتم: یه لحظه فرصت بده بابا.همچین منو بستی به توپ...چرا آخه فکر می کنی فقط تو توی ایم دنیایی که زخم داری؟یعنی دیگران هیچی؟

گفت:خب آره راست میگی.این عقیده ی سالهای سالها بوده که دارم.در نظر گرفتن همون دیگران.اما پس من چی؟دیگران نه یکی نه دو تا نه سه تا،نه یه بار نه دو بار نه صد بار؛نه یه زخم نه دو زخم نه صد زخم...میگن یه مرغ دارم روزی چند تا تخم میذاره؟! ها؟ عمراً بتونی بشماری این تخم مرغا رو !

دیگه وقت رفو کردنه.نشد؟ نمی شه؟ باشه...آره خب قیمت فرش و دستمزد کارگر بالا رفته.من که بهای همه چیزو به قیمت جوونیم دادم.اما دیگه ظاهراً این چیزا رنگ و لعابی نداره.اما من که از کسی طلبی ندارم.حرفام بمونه توو سینه.بزنم مگه دردی از کسی دوا میشه؟

دیگه داشتم کم کم از این طرز حرف زدنش عصبی می شدم.یعنی شدم.بهش گفتم:نمی خوای حرف بزنی؟لال شو.به جهنم.اصلاً به من چه؟!

 

" گریه کردم " با صدای ناصر عبدالهی

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۲۴
فرهاد

 

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

بی تابمو از غصه ی این خواب ندارم

 

همخواب با صدای محسن چاوشی

۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۰۰
فرهاد


 

دیشب که رفتم...در حقیقت نرفتم.فقط تنم را بردم.هنگام خواب عجیب داشت خوابم می برد.یک نوع خوابِ از سرِ بی خوابی.حرفهایمان مرور شد.خاطراتمان.داشته ها و نداشته هایمان.به جایگاهم و جایگاهت.درون زندگیِ با هممان.نمی دانم.نمی دانم که چه شد که اینگونه شد.حسیست که من را در عین سعی بر حواس پرتی می شکند.هیچ وقت نخواستم(نه اینکه نتوانستم)بلکه نخواستم در قبال تو بی اهمیت باشم و خودم را به بیراه بزنم.گریه می کنی؟می دانم که تقصیر من بود که نبودم.حالا کم شکایت کن.من هم شکایت دارم.من هم به اندازه ی سالها حرف دارم.باید صبور باشم.آخر می دانم تو که باشی همه چیز حل می شود.دیگر حرفی نمی ماند که...

اما بگذار کمی حرف بزنم.دلم دارد می ترکد.بگذار کمی از خودم برایت بگویم تا بدانی که چه خواسته و ناخواسته به همم می ریزی و از نو می سازی.وقتی حرف از خط زدن دیگران میزنم بدان که این یک اغراق نیست.می دانم که خیلی کمم.همین حالا که دارم می نویسم  با تمام نداشتنهایت و فاصله هایمان که خودت خواسته و ناخواسته از من گرفتی می خواهم داد بزنم و بگویم که چرا هنوز پررنگ نیستم.شاید حالا تو بگویی که بخدا اینطور نیست.اما چه کنم که حس می کنم.و میدانم چرا...به خاطر اینکه بسیار پر توقع شده ام.بسیار تلاش کردم که آن حقیقت و واقعیتی که تو دائماً در گوش من داد می زنی را درک کنم اما واقعیتِ تو و من چه می شود؟!

گریه نکن.تقصیر من بود که دیر آمدم.باور کن که دوستت دارم.کجا می خواهی بروی؟بس کن.تو جایی نداری که بروی.هی کم نشو که مرا کم کنی.گریه نکن.همه چیز درست می شود.

 

ترانه " تو و من " با صدای میثم ابراهیمی

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۴
فرهاد


" پرنده ی غمگین " با صدای محسن چاوشی

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۲۰
فرهاد
۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
فرهاد

 

دیشب تا صبح امروز

اصلاً خوابم نبُرد

حالم خوب نیست

این شهرزاد لعنتی همه ی معادلات را بر هم میزند:(

نه...اصلاً بی خیال...نمی خواهم حتی فکرش را هم بکنم...

بعضی می گویند خودت باش.

برخی دیگر می گویند آنچنان باش که دیگران می خواهند.

مانده ام آن باشم یا این؟!!!

می خواهم هرچه باشم ، فقط آنی باشم که تو می خواهی...تو که شهرزاد نیستی...نه به خدا...نیستی

اما من که فرهادم

می خواهم آنی باشم که تو می خواهی.

خوب و به یاد ماندنی

...

آنچنان که پس از نبودنم ، بودنم را روزی هزار بار تکرار کنی.

 

"شهرزاد" با صدای محسن چاوشی

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۰۶:۳۹
فرهاد

 

 

باز هم همان روزی که هیچوقت منتظرش نبوده ام

باز هم همان روزی که هیچوقت دوستش نداشته ام

باز هم پنج شنبه...متنفرم از این پنج شنبه ها!

کاش میشد تقویم من هیچ پنج شنبه ای نداشته باشد...

هیچ چیز دنیا برایم مثل پنج شنبه هایش دلگیر نیست

حتی غروب های جمعه...

پنجشنبه یعنی یک بی قراری دیگر

پنج شنبه یعنی تمام دردهای دنیا در سینه من اند

پنج شنبه یعنی اینکه زمستان است

پنج شنبه یعنی شعر هم آرامم نمی کند

پنج شنبه یعنی باز هم گریه

پنج شنبه یعنی....

حالا نمی شد این آسمان با من لجش بگیرد 

که لااقل یک پنج شنبه ها را مثل من ببارد

کاش بودی...!

 

" پنج شنبه ها " با صدای رضا صادقی

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۰۰
فرهاد