کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۷۳ مطلب با موضوع «کافه ترانه» ثبت شده است


حالا که این نامه را مینویسم ، تو چمدانت را بسته ای و رفته ای.

کاری از من برنمی آید و این رسم هر ساله ی توست چنین آمدن ها و رفتن ها.

عادت کردم که به تو دل نبندم پاییزِ من.

آن روز با لباس زرد آمدی.چقدر پیراهنِ زرد به تو می آمد...

و به من شکوفه ای دادی و گفتی: این شکوفه انار خواهد شد.

...انارِ شیرین قسمت فرهاد شد

و من برای رسیدن به دلِ شیرین ، فرهادوار تیشه زدم و با انبوه آرزوهای سرخم دلت را جست و جو کردم....دگر چه می خواهی؟!

 اکنون در انتهای کوچه ی آذر به خودم آمدم.

پاییزِ من...تو رفتی...اما بگذار همان شود که می خواهم.

با همان قطاری که زمستان را آورده...برگرد.

 

 اولین شب آرامش با صدای مهران زاهدی

 

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۰
فرهاد

 

 

"هفته ی دلتنگی" با صدای رضا یزدانی

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۴ ، ۱۰:۰۱
فرهاد


 

ترانه ی " چرا نمی رسی؟ " با صدای مهدی یراحی

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۴ ، ۱۰:۰۳
فرهاد
۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۵:۰۶
فرهاد

 

 

  میخواهم جشنی بگیرم
  به وسعت وشکوه تنهاییمان
  شلوغش نمیکنم
  من و تو حضورمان کافیست
  نمیخواهم چشمی بر با هم بودنمان خیره شود
  میخواهم کمی برای هم دلبری کنیم
  دعوتم را قبول کن رأس ساعت دوست داشتن :: کنار ساحل دریا

 

 

  هفدهم آذرماه 1394..ساحل بندر انزلی

 

  پخش آنلاین و دانلود ترانه ی " غیرممکن " با صدای مرحوم مرتضی پاشایی

۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۰۰:۰۱
فرهاد


او باز می رسد که مرا مبتلا کُند

با حرفهای تازه مرا آشنا کند

 

او باز می رسد که همانند بارِ پیش

خود را به قلبِ ساده ی من ساده جا کند

 

آغاز قصه ام نشنو آخرش بخوان

پایان این غزل به یقین اکتفا کند

 

شرحی بگویمت ز قدمهای ساکتش

آرام آمد و رفت ، که طوفان به پا کند

 

جانم به درد آمد از این رفت و آمدش

انگار نمی خواست که با ما صفا کند

 

لختی به پای صحبت من می نشست و بعد

روزی رسید و خواست که ما را رها کند

 

عاشق شدم به این تب و تابش ، بهانه داشت

شاید که می خواست فقط عقده وا کند

 

مهرش به جان خریدم و یادش به خاطرم

دستم قنوت بست که او را دعا کند

 

قصد لبش خیال و خواب مرا از سرم ربود

ناگه فرو بست لبش تا جفا کند

 

دستم ببست و پای و به آخر رسید عُمر

اما نشد مرا بتواند جدا کند

 

روزی که عاشقم شد و دست مرا گرفت

گفتا گدای را نشود اغنیا کند

 

گفتم گدای را نه زر و سیم ، حاجت است

بگذر ز کوی ما ، قَدَمت کیمیا کند

 

گفتا مگر به خواب ببینی وصال ما

گفتم دلم هوای تو را بی هوا کند

 

می خواهمش چنان که تنِ خسته خواب را

انصاف نیست با دلم اینگونه تا کند

 

نامش ز رشک پیشِ کسی چون نمی برم

زحمت همی کشم که تنَم دردها کند

 

ای دیده خون ببار مبادا که پایِ یار

بیند رقیب تا که بخواهد حنا کند

 

جانم که بندِ عمق ضریح نگاهِ اوست

قفلی کجاست تا درِ این کلبه وا کند

 

«دیشب به سیل اشک رهِ خواب می زدم»

آمد که چند مرحمتی سهم ما کند

 

دستم گرفت و بر دلِ غمگین خود نهاد

گفتا صبور باش که صبرت شفا کند

 

دیدم به خوابِ خود که به ما داد ساغری

تعبیر یوسُف است که او خوب تا کند

 

عهدی بِبست با منِ خونین جگر که زود

هر شب کنارِ من بنشیند دُعا کند

 

با دلبرم ، قمار محبت چو گرم شد

چیزی نبود تا بِبَرَد یا سوا کند

 

این ها که گفته شد همه خواب و خیال نیست

رویای صادقیست که حالم دوا کند

 

او قول داده تا لبِ خود بر لبم نهد

او عهده کرده است به عهدش وفا کند

 

« او می رسد که باز هم عاشق کُند مرا

   او قول داده است به قولش وفا کند »

 

 

 

 

 

دانلود و پخش آنلاین ترانه ی " پاییز " با صدای حجت اشرف زاده

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۳
فرهاد


نهان‌سازی در برگردان یا وارون‌نگاری صوتی (به انگلیسی: Backmasking) روشی‌است برای ضبط صدا که در آن نوا یا پیامی صوتی، به صورت وارونه بر روی نوار آهنگی دیگر ضبط شده و مستتر می‌شود. وارون‌نگاری کاربردی دانسته و تعمدی است و برخی افراد بر این باورند که می‌توان پیغامی را بدین وسیله به شنونده، بدون اینکه از آن آگاه باشد و بدون اینکه خود بخواهد منتقل نمود.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۰
فرهاد

 

 

چشم میدوزم به خاطراتمان ،به دیوانه بازیهایمان،به بهترین روزهای زندگی من ،به دستهایم که همیشه قفل بود میان دستای نداشته ات ...و...حالا فواصل انگشتان من خالی از انگشتان اوست واو رفته ونیست که نیست وسخت است نیمه ی دیگرت کنارت نباشد ودرددارد سختی دردی که از اعماق وجودم آنجا که دل نامیده شده است برمیخزد و به همه ی وجودم هجوم می آورد وچشمان خیسم از این هیولای درد میترسد وخود را می شوید .گونه هایم گلوله باران میشود ازگلوله گلوله اشک و او چه میگفت؟!میگفت :جلوی هیچ کس گریه نکنم حتی در تنهایی هایم چون او هست ومن میتوانم بی هیچ چیزی بروم میان آغوشش و اشک هایم را جاری کنم میان سینه اش و او قول داده بود لبهایش بنشیند روی موهایم وکاسه ی پیراهنش بی وقفه سهم اشک هایم شود ودستهایش قفل شود دور شانه هایم تا نلرزم چون او را دارم و او حالا رفته... نیست که نیست ومن میلرزم و بی او باخاطره ای کوچک از او . وقت است که جنون به من سرایت کند ومیشوم مجنون و درد دارد عاشق باشی وعشق همانند موریانه مرا دارد ازمیان میبرد و سرتاسر وجود من سهم عشق میشود وباری دیگر عکس تکی اش را در خیالم برمیدارم و تارگونه چشم میدوزم به عکس : موهایش،پیشانیش،ابروانش،چشم های دوست داشتنی اش،بینی اش،لب هایش،آن چال صورتش که روزگاری روان مرا به بازی میگرفت... ودستهایش،وعکسش را میان سینه ام میگیرم و این عکس های نداشته، تنها دارایی منند .به خواب میروم وتو فکر میکنی خواب وبیداریم تفاوتی باهم دارد؟! و آری که دارد .دربیداریم او را در دلم دارم و درکنارم ندارم ولی درخواب هایم او هست .او را هم دردلم هم درکنارم .

کجایی که دوری ات امانم را بریده ؛ کجایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟

 

ترانه ی "کجایی؟" با صدای محسن چاوشی

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۰
فرهاد


" هوای تو " با صدای مهدی یراحی

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۳:۴۰
فرهاد

 

 

وقت دلتنگی دلم دریای احمر می شود

دیده ام از اشک چَشمانم مکدر می شود

سرخی خون دلم همچون لبان سرخ تو

سر به نیزه می شود سبط پیمبر می شود!

هیچ می دانی که یک شاعر ، تمام خویش را

در غزلهایش که می گوید خودش کَر می شود؟!

وانگهی با هر نوای بیت ، هر مصراع آن

یک دقیقه عمر شیرینش چه کمتر می شود

یک دقیقه پیشکش ؛ جان هم برایت می دهم

مرگ من با دردهای تو برابر می شود

بگذریم ! القصه جانم در کف جانانه ات

دوستم داری؟ بگو ...جانم منور می شود

باورت کردم که گفتی دوستم داری زیااااااااد

گرچه می دانم زبانت ، بعد منکِر می شود

ضربتی جانانه لازم نیست ، من خود واقفم

با نگاه سرد تو زخمم مکرر می شود

لااقل چون دوستم داری کمی آهسته تر

بر دلم خنجر بزن ، اینگونه هم سَر می شود

خواب می بینم که می خواهی مرا بی دغدغه

واقعی باشد ، یقیناً چَشم من تر می شود

از ندیدنها مگو ، من خود به چَشمم دیده ام

وعده ی دیدار ما صحرای محشر می شود

پاسخم را سخت دادی ؛ باشد ای محبوبِ من

حالِ من با حالِ تو اینک برابر می شود

(( می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم ))

چون تو می خواهی ، یقین اینگونه بهتر می شود

بی سر و سامان مپندارم ، نبین بیگانه ام

عاقبت این قصه را " فرهاد " از بر می شود

 


ترانه ی " بیگانگی "

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۷:۰۰
فرهاد