او جان من است...
برسانش به لبم !
.....
اینجا بنشینم...
نرسانی ، نروم
ترانه ی " آرامش یعنی تو " با صدای علی اکبر قلیچ
او جان من است...
برسانش به لبم !
.....
اینجا بنشینم...
نرسانی ، نروم
ترانه ی " آرامش یعنی تو " با صدای علی اکبر قلیچ
نکته: لازمه که این ترانه با ریتم خونده بشه.در صورتی که با ریتم خونده نشه قابل وزن گیری نیست////
/////////////////////////////////////////////////////
منو تو
غمگین ترانه ایم که خونده میشه
شادی توو خوابمون سروده میشه
همیشه حسرت بوده توو دلامون
بشه یه شب تعبیر...خوابهامون
بشه یه شب تعبیر .... این خوابهااااااااااااامون
///////////////////////////////////////////////////////
تو بند یک دنیای دیگه بودی
قول میدادی اما پاش نمی موندی
منو می بردی تهِ عمق چشمات
یهو زمین می زدی زیرِ پاهات
یهو زمین می زدی زیرِ پاااااهاااات
/////////////////////////////////////////////////////////
منو تو منو تووووووووو
برای هم قصه می گفتیم هر شب
رویا می بافتیم همه از رو عادت
حقیقتِ ما چیز دیگه ای بود
فکر تو پیش کس دیگه ای بود
//////////////////////////////////////////////////////////
آخه چرا بازی می کردی با من
تو کاری کردی بدتر از یه دشمن
باید برم جام توو دل تو تنگه
یکی دیگه داره سرت می جنگه
///////////////////////////////////////////////////////////
نگو که نامردمو کم آوردم
خودم تو رو دست خدا سپردم
مگه از اون بالاترم کسی هست
توو فال من جز تو مگه کسی هست
ترانه ی نگو نگفتی با صدای مهدی یراحی
دلم برای تو تنگه ، شبیه غربت ناودون
دلم برای تو تنگه...غریبه...مثل بیابون
دلم برای تو تنگه...کجای قلب کویری؟
بیا بیا که ببارم برات یه عالمه بارون
دلم برای تو تنگه...نگو هواتو ندارم
نرو توو فکر بریدن وگرنه بی تو می بارم
تویی هموم منِ آدم ، منم همون تویِ حوا
نذار جاهامون عوض شه بشیم یه قصه توو رویا
دلم برای تو تنگه ، به عشق شوق رسیدن
به وقت سفره ی افطار اذانو با تو شنیدن
یه بخش ساده و صادق تو وجود همه هست، وقتی زیادی بهش فرصت بدی و باهاش خوش بگذرونی، یه روزی دردت میاد که نقطه مقابلشو ببینی، اینجوری میشه که کم کم همون قسمت خوبت باعث له شدنت میشه...
واقعیت اینه که همه کارا رو نمیشه انجام داد، همه جا نمیشه حضور داشت، همه آدمهارو به خاطر کاری که کردند نمیشه تنبیه یا تشویق کرد...با اینکه من خیلی تلاش کردم که یه جاهایی همه کارای خوبو انجام بدم !
یه جاهایی تو زندگی هست که مسئولیت پذیر نباشی بهتره(خسته که بشی نسبت به طرف مقابلت اینجوری به زبون میای وگرنه این دیدگاهم نیست)، یه جاهایی باید بگی نه، باید رد شی از آدمها، از فرصت ها، ممکنه واسه کس دیگه خیلی خوب باشن اما مناسب تو نباشن...
برای اینکه هر لحظه حالت خراب نشه، باید بدونی این تو نیستی که عدالت رو تعریف می کنی، یه جایی یه کسی تعریفش کرده و تو باید بپذیری بی چون و چرا...و باید چشم پوشی کنی از خواسته های مکررت....که به جایی نمیرسه.
بعضی چیزا رو که میخونم می بینم عجب مسخرس...یه سری حرفایی که سنار نمی ارزه ولی واااای که بعضیا چقد قشنگ می نویسنشو بهش عمل نمی کنن.
ایمیل و مطلب میاد که: با بدبختی هم میشه لذت برد! خب پس تا حالا ما از چی داشتیم لذت می بردیم؟
کاش یه جایی بود که فراخوان می دادی به آدمهای بد، که:بابا من احمق نیستم، فقط گاهی که زشتی ها و بی معرفتیارو می بینم چشممو میبندم، بلدم چشممو ببندم تا بری و خجالت بکشی و بیای و من چشممو باز کنم....
بعضیا فکر می کنن خیلی زرنگن، عقل کل تشریف دارن، میزنن و میرن، تازه میگن بدترش هم بلدم! اما حالا بیخیال میشم، یه کاری نکن بدترش هم نشونت بدم!
اینا میدونی کین؟ اونایی که یادشون رفته دنیا ازین برنامه ها واسشون داره،حسابی...
و امان از بی معرفتی و قدرنشناسیشون ...امان
فقط سکوت می کنم و چشم پوشی.سکوت...و فقط سکوت
“پیپ گارجری” در رمان “انتظارات بزرگ یا همون آرزوهای بزرگ ” چارلز دیکنز میگه: تمام حقه بازهای عالم در مقابل خودفریبها هیچی نیستند.
روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت
روز سوم؛ وای! فهمیدم رقیبی داشتم
قلب من رنجید از حسرت ، ولی فهمید و رفت
روز پنجم گفت : فرهادم! بیا با من بمان
خود نماند و این بساطش از دلم برچید و رفت
روز هفتم باز آمد گفت: ای محبوب من!
قامتش در چشمهای بی قرارم دید و رفت
او که طرز خنده اش خانه خرابم کرده بود
حال من حتی نپرسید و خودش را دید و رفت
روز اول را رها کن! روز آخر را ببین
آن که روز سوم آمد،از منش دزدید و رفت
کوه را هم این بلا می پاشد از هم ای خدا
هی گرفت و هی رها کرد و کمی ترسید و رفت
دارم مینویســـم...
نگــــاهی می اندازد به نقطه چین های لم داده ی نوشته ام و می گوید :
باز به این زبان نوشتــــی؟ لطفا ...نذار.من این زبان را بلد نیستم :(
-یعنــــی چــی که بلد نیستــی؟ باید یاد بگیـــری، زبان به این راحتـــی...
-همیشه از ... بدش می آید و من هیچ وقت مراعاتش نمیکنم...
-میتوانــــی نقطه چین ها را هر چیزی که دوست داشتـــی معنا کنــــی...
طعم صدایــش را شیطنت قـــُرق کرده است !!! با همان طعم و همان طنین میگــــوید :
" خط اولت " دارم مینویســم... ( ... = یارانه ها را به حسابها ریخته اند؟!)
-خنده ام میگیرد از این مقابله به مثلش...یعنـــی چـــی؟داری مسخره میکنــی؟چه ربطی داشت آخــــر؟
مگـــــر تو این همه نقطه چین مینویسی ،می گویم که مسخره ام میکنـــی؟
از شدت غافلگیـــر شدن نمیتوانیــم خنده مان را کنترل کنیم ...ای بابا...به چه می خندی دیوانه!...من دارم نگاهت میکنم...عمیییییییق.حواست به من است ولی ادای بی حواسها را در می آوری؟!... بعد از آن عبور میکنم خودآگاه از این خنده ناخودآگاه و به این فکـــر میکنم که چقدر در طول روز، ...می نویسیم در گفت وگوهایمان، عجب از ما انســـان ها...
به خیــــال خودمان همه متوجه منظورمان میشوند... برای یکدیگـــر توضیح نمیدهیم و سوءتفاهم می دود در روزگــارمان.
غافل از اینکه خودمان کردیم، خودمان نقطه چین نوشتیم .خودمان شدیم...
میخواهم لهجه ی حرف زدنــم با همه خالــی از نقطه چین باشد، از این لحظه تا همیشه.
اما
اما
نمیشود چــــــرا ، من کـــــم می آورم...............
اجـــازه دهید گاهـــی نقطه چین هایــم مزه مزه کنند حس شنوایی مخاطبم را...
شاید هم بشود جای ... یک ترانه گذاشت!
میخواهم بگــــویم ... !!!
"می ترسم " با صدای بابک جهانبخش