
او باز می رسد که مرا مبتلا کُند
با حرفهای تازه مرا آشنا کند
او باز می رسد که همانند بارِ پیش
خود را به قلبِ ساده ی من ساده جا کند
آغاز قصه ام نشنو آخرش بخوان
پایان این غزل به یقین اکتفا کند
شرحی بگویمت ز قدمهای ساکتش
آرام آمد و رفت ، که طوفان به پا کند
جانم به درد آمد از این رفت و آمدش
انگار نمی خواست که با ما صفا کند
لختی به پای صحبت من می نشست و بعد
روزی رسید و خواست که ما را رها کند
عاشق شدم به این تب و تابش ، بهانه داشت
شاید که می خواست فقط عقده وا کند
مهرش به جان خریدم و یادش به خاطرم
دستم قنوت بست که او را دعا کند
قصد لبش خیال و خواب مرا از سرم ربود
ناگه فرو بست لبش تا جفا کند
دستم ببست و پای و به آخر رسید عُمر
اما نشد مرا بتواند جدا کند
روزی که عاشقم شد و دست مرا گرفت
گفتا گدای را نشود اغنیا کند
گفتم گدای را نه زر و سیم ، حاجت است
بگذر ز کوی ما ، قَدَمت کیمیا کند
گفتا مگر به خواب ببینی وصال ما
گفتم دلم هوای تو را بی هوا کند
می خواهمش چنان که تنِ خسته خواب را
انصاف نیست با دلم اینگونه تا کند
نامش ز رشک پیشِ کسی چون نمی برم
زحمت همی کشم که تنَم دردها کند
ای دیده خون ببار مبادا که پایِ یار
بیند رقیب تا که بخواهد حنا کند
جانم که بندِ عمق ضریح نگاهِ اوست
قفلی کجاست تا درِ این کلبه وا کند
«دیشب به سیل اشک رهِ خواب می زدم»
آمد که چند مرحمتی سهم ما کند
دستم گرفت و بر دلِ غمگین خود نهاد
گفتا صبور باش که صبرت شفا کند
دیدم به خوابِ خود که به ما داد ساغری
تعبیر یوسُف است که او خوب تا کند
عهدی بِبست با منِ خونین جگر که زود
هر شب کنارِ من بنشیند دُعا کند
با دلبرم ، قمار محبت چو گرم شد
چیزی نبود تا بِبَرَد یا سوا کند
این ها که گفته شد همه خواب و خیال نیست
رویای صادقیست که حالم دوا کند
او قول داده تا لبِ خود بر لبم نهد
او عهده کرده است به عهدش وفا کند
« او می رسد که باز هم عاشق کُند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند »

دانلود و پخش آنلاین ترانه ی " پاییز " با صدای حجت اشرف زاده