کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

کافه 54

دال...پایان نام کوچک من وآغاز دریاست...اکنون که پایان من آغاز دریاست،بر ساحل تن خسته ام قدم بزن

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۴۸ مطلب با موضوع «کافه چکامه» ثبت شده است

kocholo.org

 

خاطرم منکسر است،برگها روی زمین،آرزوها لبِ حوض،رفت بر من اینچنین

خاطرم منکسر است،ابرها سر در گُم،دلم ابری شده است،در هوای مَردُم

((آب را گِل نکنید))،دلم از دیده برفت،تا که این را گفتم،دیده از دل بگسست

چاره ی کار نبود،دو سه روزی رفتن،به سفرهای محال،عهد را بشکستن

لب خشکیده ی من،حسرت بوسه نداشت،دل بی قرار من،آب در کوزه نداشت

خاطرم منکسر است،چَشم من می بارد،ابر را کاری نیست،با دل بیمارم...

۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۳۹
فرهاد

http://www.kocholo.org/img/images/7bagzagfxjag6cqpdl11.jpg

گرچه خشکیدم من

باز هم بارانم

با تنِ بارانی

ظهر تابستانم

تا بهاری دیگر

منتظر خواهم ماند

فصل آخر را نیز

بی تو خواهم گذراند...

۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۲۲
فرهاد

نتیجه تصویری برای ترافیک تونل

چه می تازند این مرکبها در خط اضطرار!گویی دوربینها را به پشیزی نمی انگارند.

و من در لاین وسط،همچون لاک پشتی در این ترافیک سنگین،با ترانه ای آرام ره میسپارم؛با قلبی مطمئن بی هراس از دوربینها.

نمی دانم...دور بین هستو اینگونه می روند.؟ اگر نبود چه می شد؟!

غافل از اینکه دوربینهای خدا همه جا حضور دارند...

(شامگاه ششم اسفند.ساعت 21:30.تهران.تونل توحید)

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۳۵
فرهاد


پاسخ:

همین که شاه قلب کسی باشی،همه ماتند...دیگر چه نیازی به اسب و فیل و سرباز!

اینها که بازیست...ببین در جریان زندگی،چگونه قبل از اینکه تو مات شوی،همه ماتت میشوند...

۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۳۴
فرهاد

kocholo.org

 

همه جا جلوه ی رخسار تو با ماست هنوز

دلم حیرت زده در بند تمناست هنوز

چشم مجنون ستم پیشه ی صحرای فراق

یکسره بر گذر منزل لیلاست هنوز

باده و ساقی و ساغر،مِی و مُطرب به طَرَب

همه در بندِ سکوتِ دلِ شیداست هنوز

من گنه کردنم از روی گنه کاران است

بنگر موی سپیدم که دل آنجاست هنوز

دیشب از موی کمندت به کمند اُفتادم

شام و صبح و سحرم،چون شب احیاست هنوز

شامگاهان به گداییِ درت آمده اَم

رُخ متاب از رُخِ من کاین همه دریاست هنوز

میلِ شیرین نکند جانب فرهاد،چه باک؟

تیشه بر سینه یِ کُهسار مهیاست هنوز

پای از این میکده بیرون ننهد فرهاد هیچ

زاده یِ باده یِ بی وقفه یِ غمهاست هنوز
 

۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۳۲
فرهاد

 

 

((اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است))

سُرب است در هوا و مرا کیمیا کم است

هر روز سرفه میکنم از دردهای خود

آلودگی های هوا چون دمادم است

دور محیط زیست چنان خط کشیده ام

گویی که زیستن نتوان؛چاره ماتم است

گویم به "ابتکار"،رئیس محیط زیست

پس چاره ای بجو!که عجب وقت ما کم است

کارم کشد به دکتر و دارو دگر چه سود؟

آخر میانِ ناصرِ خسرو ،دوا کم است

گویی که سُرب و سینه بسان دو کهنه دوست

چسبیده اند تا سرطانی که مبهم است

درد منو خیال تو را با زمین بگو

چون آسمان،سیه شده ی ابرِ بی غم است

بیخود گفته اند که مهتابِ پُشتِ ابر

روزی برون شود...همه چیزها دَر هم است

اینها بهانه بود،مرا با هوا چکار؟!

جانم برای از تو نوشتن،مرا کم است


 

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۰۷:۳۹
فرهاد

                    من از کم قدری خارِ سرِ دیوار دانستم                               که ناکَس کَس نمی گردد از این بالانشینی ها


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۱۲:۴۶
فرهاد

غریبه،بر روی سایه ی خود،ایستاده می خوابد!

 

گرچه در آفتاب می سوزد

 

و هیچ کشوری پذیرای او نیست...

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۰۷:۳۹
فرهاد

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


 قیصر امین پور

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۳ ، ۱۳:۳۳
فرهاد

اما
   با این همه
تقصیر من نبود
                  که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
               که من
                        بد شدم!

 

قیصر امین پور

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۳ ، ۱۳:۳۲
فرهاد