خاطرم منکسر است،برگها روی زمین،آرزوها لبِ حوض،رفت بر من اینچنین
خاطرم منکسر است،ابرها سر در گُم،دلم ابری شده است،در هوای مَردُم
((آب را گِل نکنید))،دلم از دیده برفت،تا که این را گفتم،دیده از دل بگسست
چاره ی کار نبود،دو سه روزی رفتن،به سفرهای محال،عهد را بشکستن
لب خشکیده ی من،حسرت بوسه نداشت،دل بی قرار من،آب در کوزه نداشت
خاطرم منکسر است،چَشم من می بارد،ابر را کاری نیست،با دل بیمارم...